ذبيح الله صفا
150
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
درست نيست . جمعى عوام بر او غلبه كرده بودند و آن علوى در ميانه كشته شد . اقربا و اصحاب علوى مقتول باستغاثت پيش غازان خان رفتند و آن حال عرضه داشته و صورت قضيّه تقرير كرد . پادشاه از آن حركت ناپسنديده بسيار رنجيده و گفته كه به جهت كثرت ( ؟ ) نماز چون يكى را توان كشتن خصوصا علوى را ؟ » « 1 » تشيع اولجايتو در گيرودار چنين تعصّباتى نزديك بود بعضى از امراى مغول كه مخالف مسلمان شدن ايلخانان بودند ، فرصتى براى تجديد اديان قديم خود حاصل كنند ليكن اولجايتو چندگاه در حال ترديد بسر مىبرد زيرا روزگارى مسلمانى كرده بود و علاوه برين حرمت وصايت برادر خود غازان خان را نيز نگاه مىداشت . شيعه ازين ترديد و دودلى اولجايتو استفاده كردند و او را متمايل به خود ساختند . درين باره دو قول است . حافظ ابرو در ذيل جامع التواريخ رشيدى مىگويد كه در عهد نفوذ خواجه سعد الدين محمّد ساوجى ( مقتول بسال 711 كه چندگاه با خواجه رشيد الدين فضل اللّه در ادارهء امور مملكت سهيم و داراى نفوذ بسيار بود ) يكى از مردم آوه ( كه از ديرباز از جملهء مراكز مهم و مشهور تشيّع بود « 2 » ) بنام سيّد تاج الدين پيش سلطان اعتبارى تمام يافت و سلطان را بر قبول تشيّع تحريض كرد . سلطان بتبليغ او بمذهب شيعيان درآمد و چنان شد كه مدّتى مديد نام شيخين و عثمان از خطبه ترك كردند و بر ذكر على عليه السّلام اقتصار نمودند . چون سعد الدين ساوجى كه حامى تاج الدين بود بقتل رسيد ، جمعى بتقبيح مذهب تشيّع در نظر اولجايتو همّت گماشتند تا آنكه سلطان بمذهب اهل سنّت بازگشت و فرمان داد تا سيّد تاج الدين و پسرش را بقتل آوردند و چند تن ديگر را در آن قضيّه هلاك كردند « 3 » . امّا بروايت ديگر كه هم حافظ ابرو آن را نقل كرده است ، در گيرودار تردّدى كه
--> ( 1 ) - ايضا مجمع التواريخ ص 49 ( 2 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، دكتر صفا ، ج 2 ص 198 ( 3 ) - ذيل جامع التواريخ ، حافظ ابرو ، ص 48 - 51